Monday, October 23, 2006

سرخوشی بی اهمیت بودن در یک بعد از ظهر پاییزی


.شاید با زنده بودنمان به یک دردی بخوریم
.شاید هم به هیچ دردی نخوریم
!توی یک دنیای تصادفی، یک کشور بیخودی ، یک ادم به درد نخور
یک نفس عمیق بکش سیگارت را چاق کن … کمی فکر کن کسی چه میدونه شاید به یک دردی خورد
................................
تو نهیلیستی ؟
نه من فقط نمیدونم چی به چیه .فکر هم نمیکنم بتونم بفهمم ،در ضمن نیازی هم نمیبینم که بدونم همین

Tuesday, October 03, 2006

ارزش وجود


و من گنجی نهفته بودم ، اراده کردم که شناخته شوم و انسان را افریدم
که چی ؟ -
اهان ! که همینو بپرسی -


اگر خدایان ما را افریده اند ، پس حتما به ما احتیاج داشته اند . حتی اگر بازیچه ای به دستشان باشیم ایا همین هم قدرتی برای ما نیست ؟ ( یکم ناز کنیم ببینیم چی میشه )
سالهایی که برای خدایان میمردیم و میکشتیم را بیاد بیاور
فقط خون وجنگ و کشتار
حالا کمی به حال فکر کن که عملا مرگ خدایان را اعلام کرده ایم
راحتی ، اسایش ، فراوانی
کیف و عیش و نوش
ارامش و امکانات
.حتما کاسه ای زیر نیم کاسه هست
.هر چه ما فرار میکنیم ان تنهای مطلق دنبال میکند
.بیا تا اخرش بریم